به دريا پا نهاد و خشك لب بيرون شد از دريا
جوانمردي نگر همت ببين غيرت تماشا كن!!!
به دريا پا نهاد و خشك لب بيرون شد از دريا
جوانمردي نگر همت ببين غيرت تماشا كن!!!
عباس يعني تا شهادت يكهتازي
عباس يعني عشق يعني پاكبازي
عباس يعني با شهيدان همنوازي
عباس يعني يك نيستان تكنوازي
عباس يعني رنگ سرخ پرچم عشق
يعني مسير پر پيچ و خم عشق
جوشيدن بحر وفا معناي عباس
لب تشنه رفتن تا خدا معناي عباس
صد چاك رفتن تا حريم كبريايي
صد پاره گشتن در طريق آشنايي
بي دست با شاه شهيدان دست دادن
بي سر به راه عشق و ايمان سر نهادند
بي چشم ديدن چهره رؤيايي يار
جاري شدن در ديدن دريايي يار
بي لب نهادن لب به جام باده عشق
بي كام نوشيدن تمام باده عشق
اين است مفهوم بلند نام عباس
در ساحل بي ساحلي آرام عباس
يك مشك آب سرد و دريايي طراوت
يك بارقه از حق و خورشيدي حرارت
وقتي كه اقيانوس را در مشك ميريخت
از چشمه چشمان دريا اشك ميريخت
در آرزوي نوش يك جرعه از آن لب
جان فرات تشنه آتش بود از تب...
مي نويسم عشق را با اشك و خون
در ميان لاله هاي واژگون
كاروان اشك و محملهاي آه
در ميان لاله ها مي جست راه
از دل زينب كسي آگاه نيست
دستها در جستجوي پيكرند
خيمه ها در آتش خاكسترند
بالها را طا قت پرواز نيست
ديگر اين چا ووش را آغاز نيست
هم غروب و هم غريب هم غبار
هم نگا ه ذوالجناح بي سوار
نيزه ها دارند بالا مي روند
ضخمها را سمت بالا مي برند
چون علمدار شهادت سا قي است
اين حما سه تا هميشه با قي است...
چون مرتضي قنداقۀ عباس را دربرگرفت
چونان كه گفتي مصطفي،بردست خودحيدرگرفت
بوسه بردستان زد و ازديدگان گوهرگرفت
زان ماجرا،غم بردل وبرجان آن مادرگرفت
گفتامگرعيبي بوددراين دودست نازنين
شه گفت:ني،دركربلاگرددجداازظلم و كين
آري كه خوداين دست ها،بايدعلمداري كند
درراه سبط مصطفي،ازجان فداكاري كند
برحفظ ناموس خدا،نيكو وفاداري كند
ازقتل قوم مشركين سيلاب خون جاري كند
آن دم فداكاري او،مقبول و مستحسن شود
كو همچو جعفرعم خود،دستش جدا ازتن شود
زمان شاداست وشادی آفرین است
مراسرمست کن ساقی به جامی
که میلاد امیرالمؤمنين(ع) است
نام زهراعقده از دل مي برد
كشتي دل را به ساحل مي برد
كوثر وطوباي پيغمبر تويي
آفتاب خانه حيدر تويي
هركه توصيف تو عنوان مي كند
بي گمان تفسير قران مي كند
عبدالمطلب هنگامی که ذی یزین به پادشاهی رسید پرده دار مکه بود و برای تبریک
به یمین رفت . سیف گفت شنیده ام پسری از قریش به پیامبری می رسد.
عبدالمطلب گفت:او نبیره ی من محمد است و شش سال دارد.
پس برای محمد هدایایی از اسب و شتر و جامه فرستادند.
عقاب اسبی بود که نسبش به آذر یخ جنوب می رسید و نذیر نداشت.
پیامبر ۲۵ اسب داشت که تنها سه تای آنها بعد از ایشان زنده ماندند .
علی در صفین سوار بر عقاب شد. هنگامی که عقاب را به پیامبر دادند ۵ سال داشت.
عقاب ۵۷ سال نزد پیامبر بود و سی سال نزد امام علی (ع) - دو سال نزد حسن (ع) و
ده سال نزد حسین (ع) و ۱۱۲ ساله بود که در واقعه ی عاشورا به اباالفضل (ع) رسید.
*********************************
از باده ی انتظار سرمست شدی
در نیست ترین ورطه ی دل هست شدی
از پای نیفتادی و با دست خدا
خوش رقص ترین ساقی بی دست شدی
هردم به گوشم مي رسدآواي زنگ قافله
اين قافله تا كربلاديگر ندارد فاصله
يك زن ميان محملي اندرغم و تاب وتب است
اين زن صدايش آشناست
اي واي من اين زينب است