شهريارما
هزارجمعه رسيد ونگارما نرسيد
هنوز وعدۀ ديدار يار ما نرسيد
شكسته قلب و دل ما ز هجرغمبارش
زحد گذشت غم و غمگسار ما نرسيد
سياه تر ز سرزلف اوست عالم ما
چه شد سپيده اين شام تارما نرسيد
زبان حال غلامان آستانه اوست
كه جان رسيد به لب شهريارما نرسيد
نواي قلب دل بيقرار ما اين است
دواي قلب ودل بيقرارما نرسيد
خزان هجر تو پژمرده كرده گلهارا
گذشت عمرگران و بهار ما نرسيد
به صبح جمعه برآورد عالمي فرياد
هزارجمعه رسيدو نگار ما نرسيد


